|
صداي مرا مي شنوي .......... از تو مي گويم اي زيباترين .......... از تو كه زيبايي ات ديوانه ام كرده بدان كه قلبم هميشه مال توست ........... شنيده اي كه ميگويند ............. دوري عشق را سرد مي كند اما من مي دانم كه عشق حقيقي ............... هرگز سرد نخواهد شد ........................ هرگز ........... حتي اگر سرنوشت هيچ گاه ما را به هم نرساند ......... و من د هميشه در قلب مني ............. روزي نيست كه با خود نگويم : خداوند چه زمان دوباره تو را به من ميرساند ............... من به ديدنت براي لحظه اي كوتاه هم قانعم نمي دانم اگر اجازه داشته باشم تو را دوباره ببينم ......................... آن روز امروز است يا فردا ، يك سال ديگر يا چند سال ديگر ....... شايد زماني كه پيرزني فرتوت شدم ....... تو را ببينم تنها خواسته ام از خداوند اين است ....................... كه اگرآن زمان روز موعود من است من دچار فراموشي نشده باشم .............................. زيرا زيبا ترين چيزي كه دوست دارم به ياد آورم فقط خود تو و خاطرات تو است .............................. تا روزي كه خداوند اجازه ديدار دوباره ما را بدهد تو را به خودش ميسپارم ............. مواظب خودت باش ............... از اين جا كه نميدانم چقدر از تو دورم آن چشم هاي زيبايت را مي بوسم ............. اي زيباي من
این بار که از زیر داربست انگور و ماه
همیشه فرصت نداری بگی دوست دارم درخت همیشه پرستو رو دوست داشت. از زمانی که پرستو بر روی شاخه اش مینشست, دوستش داشت.هر روز صبح بخود میگفت "امروز همون روزیه که بهش میگم دوستش دارم" اما صبح وقتی خورشید مهربون گرمی عشقش رو به همه میداد,درخت هرچی سعی میکردبه پرستو بگه دوستش داره چیزی جلوشو میگرفت .شاید خجالت . خودش هم نمیدونست اون چیه. فردا گذشت و فرداهای دیگه... باز هم گذشت. "فردا حتما بهش میگم" ولی باز هم فردایی دیگر... یک روز از سرما به خود لرزید. ...... بغض گلوشو گرفت , انگار یخ زده بود ,نه از سرما. پرستو رفته بود علی عزیزم دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم تا بی نهایت
با توام ای لنگر تسکین! ای تکانهای دل! ای آرامش ساحل! با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیفهای آفتابی! ای کبود ِ ارغوانی! ای بنفش آبی! با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین! با توام ای شادی غمگین! با توام ای غم! غم مبهم! ای نمیدانم! هر چه هستی باش! اما کاش... نه، جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش دوستت دارم علی
طلوع زندگیم باش ......
زندگی قانون نیست زندگی قافیه باران است من اگه پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی تقدیم به عشقم علی عزیزم
|
About![]()
این وبلاگُ فقط وفقط به عشق یه عزیز می نویسم که تقریبا در همۀ وبلاگ اسم قشنگش هست Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 AuthorsbaharAli Links
دیدار |